تبليغاتX
خانه ی فرهنگ گیلان
 
خانه ی فرهنگ گیلان
 
 
شرح اخبار/گزارش هاوعملکردخانه فرهنگ گیلان
 

 

روز شنبه 27 مهر ماه ۱۳۸۷، دکتر شاهین فرهت ، آهنگساز و استاد برجسته ی موسیقی - به همراه یکی از دوستانش، ارسلان ساسانی به خانه ی فرهنگ گیلان آمد تا در جلسه ی هفتگی «موسیقی، خیال، اندیشه» که این بار به سوییت سیّارات اثر «گوستاو هولست» اختصاص داشت، حضور یابد. البته حضور ایشان برای حضار  غافلگیر کننده و  ثمر بخش بود.
دکتر فرهت برگزاری این جلسات  و تداوم آن را غنیمتی برای موسیقی دوستان گیلانی دانست و از حضور در آن ابراز خرسندی کرد  سپس توضیحاتی درباره ی هولست و سوییت سیّارات اش داد و پس از  پخش موومان اوّل اثر، به پرسش های حضار در باره ی آن پاسخ داد.
ایشان ضمن ابراز تمایل به حضور در این جلسات قول دادند در سفرهای آتی به رشت حتمن در برنامه ای از سوی خانه ی فرهنگ برای آشنایی بیشتر با آثار ایشان حضور یابند.
موسیقی، خیال، اندیشه عنوان جلساتی است که به تحلیل شنیداری آثار شاخص موسیقی جهان از دوره ی رنسانس و  باروک تا دوره ی معاصر اختصاص دارد و از پنج سال پیش تاکنون عصر هر شنبه  توسط محمّدرضا یکرنگ صفاکار در خانه ی فرهنگ گیلان برگزار می شود.
 
شایان ذکر است دکتر شاهين فرهت در سال 1326 در تهران در يك خانواده موسيقيدان متولد شد. وي از 4 سالگي با موسيقي ايراني و اساتيد موسيقي آشنا شد چنانچه تا قبل از 10 سالگي دستگاهها، رديفها و گوشه‌هاي معروف را لااقل مي‌شناخت. در همان دوران به موسيقي كلاسيك روي آورد. همچنين نواختن پيانو را از 10 سالگي آغاز كرد و اولين معلم وي امانوئل ملك اصلانيان بود. در سنين 17 ـ 16 سالگي كوارتت مي‌ساخت و بعضي از آهنگهايش همان موقع از راديو پخش مي‌شد. بعد از پايان دبيرستان، يعني در 17 سالگي براي تحصيل در رشته موسيقي عازم آمريكا شد و بعد از 2 سال تحصيل در دانشگاه كاليفرنيا به ايران برگشت و در دانشكده هنرهاي زيبا كه رشته موسيقي آن تازة تأسيس شده بود ثبت نام كرد و بعد از 4 سال فارغ التحصيل شد. بعد از آن براي تحصيل در رشته آهنگسازي ابتدا به فرانسه رفت و در دانشگاه استرامبورگ با مدرك فوق ليسانس فارغ التحصيل شد و بعد از دانشگاه نيويورك در رشته آهنگسازي درجه مستر را اخذ كرد. سپس براي ارائه تز دكترا به فرانسه رفت. پايان نامه فارغ التحصيلي وي در رشته آهنگسازي، سمفوني شماره 1 « به نام خيام» بود كه بالافاصله با درجه ممتاز مورد توجه قرار گرفت. اين سمفوني در ايران توسط اركستر سمفونيك تهران به رهبري فرهاد مشكات اجرا و مورد استقبال بي‌نظير قرار گرفت كه در زمان خود يكي از موفق‌ترين كنسرتها بود. از همان موقع به عنوان استاديار در دانشگاه تهران استخدام شد. وي در حال حاضر دانشيار دانشگاه تهران و رئيس دپارتمان موسيقي داشنگاه تهران است و تا كنون 11 سمفوني ساخته است. علاوه بر آن آثار ديگري مثل سونات، كنسرتو، راپسودي ايراني، سوئيت ايراني، آثاري براي اركستر زهي و‌آثاري بر روي اشعار شاعران كلاسيك ايران مثل حافظ، مولوي، سعدي، فردوسي و خيام، حاصل چند دهه كار و تلاش وي در دنياي موسيقي است.

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 15:42  توسط روابط عمومی خانه ی فرهنگ گیلان   | 

آخرين پنج‌شنبه‌ي مهرماه شاعران گيلاني در خانه‌ي فرهنگ گيلان، به نقد و بررسي انديشه و آفرينه‌هاي شعري رضا براهني اختصاص يافت.

به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين جلسه كه با حضور اعضاي "حلقه‌ي شاعران ‌٥شنبه‌ها هميشه" تشكيل شد، ابتدا عليرضا پنجه‌اي به زندگي براهني پرداخت و اطلاعاتي را از او براي حاضران تشريح كرد.

سپس خطابه‌ي اين شاعر و منتقد با عنوان "دوستان، شاعران و نويسندگان خطه‌ي محبوب من، گيلان" خوانده شد.

او در اين نوشته، به اختصار چند نكته را درباره‌ي نظرياتش بر محور شعر عنوان كرده، همچنين درباره‌ي نقش زبان و شگردهاي آن، به ذكر مثال‌هايي نو پرداخته و در قسمتي آورده است: شعري كه به آساني قابل تجزيه به مفهوم و معنا و معنا و احساس در يك‌سو، و زبان و شگردهاي زباني از سوي ديگر باشد، از حوزه‌ي انتفاعي شعر خارج مي‌شود و به سوي چيزي كه نهايتاً غير شعر خواهد بود، متمايل مي‌شود، و حتا نهايتاً از شعر به سوي غير شعر سير مي‌كند، حتا اگر به ظاهر، حتا در باطن، شعر عاشقانه باشد، كه بسياري از آفرينندگان شعر، آن را به انواع غيرتغزلي ارجح شمرده‌اند.

در قسمتي ديگر از اين خطابه كه قرار است به زودي در قالب كتابي منتشر شود، آمده است: در گذشته نشان داده‌ام كه گاهي يك حرف يا كلمه‌ي ناچيز در موقعيتي تاريخي قرار مي‌گيرد: "من از تو مي‌مردم؛ اما تو زندگاني من بودي. "از"، يك "از ِ" نحيفِ ناچيز، تكليف چيزهاي بزرگ‌تر مثل "من"، "تو"، "مي‌مردم"، "زندگاني" و "بودي" را تعيين مي‌كند.

او سپس به تشريح بيش‌تر نقش "از" پرداخته است و در قسمت سوم نامه، به انواع تقابل و مواجهه‌ي برخي با پديده‌اي نوظهور پرداخته و آن‌ها را به چالش مي‌گيرد. وي با نقب به صفحه‌ي ‌٢٠٧ تا صفحه‌ي ‌٢١٢ "روزگار دوزخي آقاي اياز" نوشته‌شده در سال ‌٤٥ تا ‌٤٨، عنوان مي‌كند: «آن زمان كسي هنوز اسم "دريدا"، "ليوتار"، "سيكسو" و ديگران را نشنيده بود، يا در آن زمان هنوز چيزي چاپ نكرده بودند، و يا اگر كرده بودند، ما خبر نداشتيم؛ وگرنه مي‌رفتيم، مي‌خوانديم و تحت تأثير قرار مي‌گرفتيم و به آن تأثير هم افتخار مي‌كرديم.»

و در ادامه اشاره مي‌كند كه «آن متن قطعه‌قطعه بعداً در "جنون نوشتن" (گزيده‌ي آثار رضا براهني) از صفحات ‌٧٢-69، تحت عنوان فرعي "خطبه‌ي سلطان بن سلطان در خواب" چاپ شده و كليه‌ي اين قطعه‌قطعه‌نگاري پيش از آثار "دريدا"، "رولن بارت"، "سيكسو" و همه‌ي پست‌مدرنيست‌ها نوشته شده است.»

وي همچنين به سخنراني خود در سال ‌٦٥ ميلادي (‌١٣٤٤ هجري شمسي) درباره‌ي "اوليس" جويس در شوراي فرهنگي بريتانيا به انگليسي اشاره مي‌كند، و اين‌كه پست‌مدرنيسم و مسائل مربوط به آن، پيش از ديگران در آثار خودش بوده و ريشه در خوانده‌ها‌، زندگي و ملاحظات ايراني او دارد.

براهني سپس به خاطره‌اي از سرودن شعر "دف" اشاره مي‌كند و اين‌كه اين شعر دو ماه پس از تاثير وي از "دف" در يك جمع دف‌زن در شمال تهران كه جمعي از دراويش كرد اجرا كردند، سروده شد. و نيز به خاطره‌اي از احمد شاملو در مواجهه با "خطاب به پروانه‌ها" و شعر "از هوش مي" اشاره كرده است.

عليرضا پنجه‌اي هم در فواصل هر پاراگراف، به نگاه شعري براهني درباره‌ي نقش كلمه و زبان در شعر و شعر مورد نظر وي مي‌پرداخت. او در بخش‌هايي گفت: چنين مي‌توان برداشت كرد كه از نظر براهني، شعري كه به دست آمد و شفاف شد، ديگر شعر نيست، درواقع شايد بتوان گفت تلقي براهني از شعر همچون حبابي است كه در آسمان پيراموني مي‌درخشد و آهسته آهسته به زير مي‌آيد و وقتي با كف دست و يا انگشت خود برخورد مي‌كند، از بين مي‌رود؛ بنابراين حباب هرچه دست‌نيافتني‌تر، بيش‌تر بر ماهيت خود دلالت مي‌كند. مرگ آن زماني است كه در دسترس مخاطب است.

وي همچنين گفت: حرف‌ها و نوشته‌هاي براهني هميشه چالش‌برانگيز است و وجود چنين مباحثي هميشه براي شعر و نقد آن، بي‌آن‌كه دچار خودمحوري شويم، هميشه پربركت بوده است. درواقع نگاه براهني از زاويه‌ي تئوري به شعر كه عمل اتفاق‌افتاده يا فعل است، قابليت تأويل مي‌يابد. البته اين موشكافي‌ها مي‌تواند براي غناي شعر نو بسيار مفيد باشد؛ هرچند برداشت ابتر سبب بروز عوارض و آسيب‌هاي مرتبط به خود نزد آن‌هايي خواهد شد كه اطلاعات جامعي درباره‌ي موارد مطروحه ندارند.

پنجه‌اي در اين‌باره ادامه داد: چيزي كه اميدوارم پس از سه و نيم ساعت كه به جلسه‌ي براهني اختصاص داشت، مورد چالش قرار گيرد و ما در پايان ماه آتي ناگزيريم تا قسمت دوم اين جلسه را داشته باشيم، بحث درباره‌ي نقش فن شعر است. در چنين مواقعي در مقابل طرح نظريات جديد، بايد از شعر و شاعر تعريف جديدي ارائه داد؛ تعريفي كه بتواند بين شاعر و فيلسوف و نظريه‌پرداز ديوار بكشد. حال اسمش را مي‌گذاريم ديوار؛ برخي تلقي‌شان از ديوار، آجر و سيمان و تيرآهن است، برخي ديوار شيشه‌يي و شفاف؛ طوري كه بتوان هم شاعر و هم فيلسوف را ديد و با حفظ كاراكتر هر دو بتوانيم براي مسائل جديد و مطروحه رواديد ورود به شهر شعر بگيريم. درواقع انتظار ما از شعر چيست؛ از نكات مهمي كه در چالش با طرح چنين نظرياتي بايد به آن پرداخت؟ براهني به شعري از حافظ اشاره كرده كه از جمله شعرهاي زيبا و گوش‌نواز حافظ نيست. بين گوش، چشم و هوش بايد تفاوت گذاشت. هنر و فن شاعري هميشه اول خاكريز گوش مخاطب را درنورديده و فتح مي‌كند، بعد خاكريز چشم و هوش را. گاهي هم به نسبتي؛ هيچ‌كدام را فتح نمي‌كند؛ بلكه قسمت‌هايي از هر سه را به خود معطوف مي‌دارد. براهني آورده از حافظ: "گر تيغ بارد در كوي آن ماه/ گردن نهاديم الحكم الله" و سپس به واژه‌ي "گر" تأكيد مي‌كند كه به رغم حضور واژه‌هايي چون "تيغ"، "كوي"، "ماه"، "گردن" و غيره در يك موقعيت بسيار استثنايي قرار گرفته است و نتيجه مي‌گيرد كه «شعر را از نظر بيان يك معناي مطلق، دچار بحران كرده است؛ يعني اگر حتا تيغ در كوي آن ماه ببارد، گردن‌مان از مو باريك‌تر است، و حكم، حكم الهي است؛ اما اگر تيغ نبارد؛ چطور؟ از حكم سرپيچي مي‌كنيم؟» براهني شعري را كه نقد ادبي توانسته به آن نفوذ كند؛ يعني از برعكس هوش و چشم، مي‌خواهد در خوانش پس از حل معما براي گوش ايجاد لذت كند؛ در حالي‌كه هنر شاعري مانند حافظ نزد مخاطبان از آن سوي قضيه بوده؛ يعني: گوش، چشم و هوش. نگاه كنيم به: در كار گلاب و گل، حكم ازلي اين بود/ كاين شاهد بازاري وان پرده‌نشين باشد. البته اين شعر علي‌رغم زيبايي و لذتي كه گوش به هوش يا گوش به چشم و هوش مي‌رساند، پس از يك‌بار خوانش از حوزه‌ي شعر به حوزه‌ي خاطره تغيير مكان مي‌يابد و لذت شعري‌اش بدل به خاطره‌ي لذت مي‌شود. در حالي‌كه شعر مورد مثال براهني چالش‌هاي فلسفي مي‌تواند ايجاد كند. نقد شعر امروز بايد با راي‌زني و تعامل به اين مهم بپردازد كه لذت شعري كدام است. در پاسخ به هريك از اين عناصر مي‌توان براي شاعر وظايف مناسب با زمانه تعيين كرد. تغيير ذائقه براي شعر آسان به دست نمي‌آيد؛ اثر نو هميشه عادت‌ستيز بوده و هست.

پنجه‌اي در اين نشست همچنين با يادآوري خاطراتي، از سابقه‌ي مراودات فرهنگي و مجالست با رضا براهني گفت و پس از ذكر شرح حال براهني، نامه‌ي او را خطاب به مزدك پنجه‌اي خواند، كه در قسمتي از آن آمده است: از گذشته‌ي بسيار دور هم آقاي عليرضا پنجه‌اي را مي‌شناسم؛ از آن زمان كه به رشت مي‌رفتم و آستارا، و از دوستي و مصاحبت زنده‌يادان، رفقايم صالح‌پور، كلكي و بني‌مجيدي برخوردار بودم، و نيز از مصاحبت آن‌هايي كه به انرژي روي شعر خود و شعر فارسي كار مي‌كنند، كه نمونه‌ي روشنش در گيلان، عليرضا پنجه‌اي است و خوشحالم كه "گيله‌وا" را از پس درگذشت صالح‌پور فقيد، بر عهده گرفته است. گيله‌وا را تا آن‌جا كه يادم مي‌آيد، منعكس‌كننده‌ي مصاحبه‌اي از من هم بوده، با اين عنوان كه «چرا من ديگر شاعر نيمايي نيستم؟»، كه پاسخ‌هايي فراوان برانگيخت؛ حتا در افغانستان، كه در آن‌جا برخي تصور كرده بودند من نيما را رها كرده، به سوي غزل و قصيده برگشته‌ام.

پنجه‌اي به دليل كمبود وقت، ادامه‌ي بحث درباره‌ي آرا ‌و شعرهاي براهني را به جلسه‌ي پنج‌شنبه‌ي پايان آبان‌ماه موكول كرد.

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 15:25  توسط روابط عمومی خانه ی فرهنگ گیلان   | 
 

حلقه ی شاعران ۵ شنبه ها همیشه ی خانه ی فرهنگ گیلان بر اساس روال ۵ شنبه های خود آخرین ۵ شنبه ی مهرماه را به نقد و بررسی آفرینه های شعری و نظریات دکتر رضا براهنی اختصاص داده است.

علی رضا پنجه ای مسوول این حلقه و عضو هیات رئیسه ی خانه ی فرهنگ گیلان در این خصوص گفت: ما ۵ شنبه ی هر هفته ساعت ۱۸ در خانه ی فرهنگ گیلان واقع در رشت، خیابان طالقانی، مقابل صفاری، بن بسیت نصرالله زاده گرد هم می آییم. یک هفته به شعر خوانی گروهی می پردازیم ، هفته ی دوم به نقد و بررسی آفرینه های یک نو آمده پرداخته می شود، هفته ی سوم به طرح مباحث کارگاهی و تئوریک پیرامون شعر و نقد آن و  هفته ی چهارم به بررسی آثار یک شاعر ، سخنرانی پیرامون شعر و یا یک جریان شعری اختصاص می یابد، در جلسه ی ۵ شنبه ها ی آخر هر ماه علاقه مندان به شعر با هماهنگی قبلی می توانند حضور به هم رسانند.

پنجه ای افزود: در این هفته یک خطابه به شاعران و نویسندگان گیلان و ملاحظاتی نو پیرامون مسائل شعر که حاوی تازه ترین نقطه نظرات دکتر رضا براهنی ست توسط پست الکترونیکیارسال شده که در این نشست به سفارش ایشان توسط من قرائت خواهد شد.

سپس شاعران و منتقدان دعوت شده به جلسه به بررسی اندیشه ها و آفرینه های شعری رضا براهنی خواهند پرداخت.

شایان ذکر است رضا براهنی (۱۳۱۴) نویسنده، شاعر و منتقد ادبی ایرانی است. او عضو کانون نویسندگان ایران و رئیس سابق انجمن قلم کانادا است. آثار او به زبان‌های مختلف از جمله انگلیسی، سوئدی و فرانسوی ترجمه شده‌است.

وی در سال ۱۳۱۴ در تبریز به دنیا آمد خانواده اش زندگی فقیرانه‌ای داشتند و وی در ضمن آموزشهای دبستانی و دبیرستانی به ناگزیر کار می‌کرد در ۲۲ سالگی از دانشگاه تبریز لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی گرفت سپس به ترکیه رفت و پس از دریافت درجه دکتری در رشته خود به ایران بازگشت و در دانشگاه به تدریس مشغول شد در سال ۱۳۵۱ به آمریکا رفت و شروع به تدریس کرد یک سال بعد که به ایران آمد دستگیر و زندانی شد در سال ۱۳۵۳ بار دیگر به آمریکا رفت در سال ۱۳۵۶ جایزه بهترین روزنامه نگار حقوق انسانی را گرفت.

 

اشعاری از دکتر رضا براهنی را با هم می خوانیم:

 

خواهر بتهوون

با اينكه من چهار بار به دنيا نيامدم

با اينكه من

اما چهار بار به دنيا نيامدم

تا اينكه يك نفر  يك جا  يك روز  كه سراغم قبلاً هم

می‌گفت  با اينكه من چهار بار به دنيا نيامدم

تا اينكه من چهار بار

و خاطره نويسی من نيز    نيز مثل خاطره نويسی من نيز

مثلِ مثلِ    نه مثل چيزی

اول يك زن  و بعد هم يك زن

و بعد هم يك زن اول يك زن

اول آن زن بعدي و بعد آن زن اول

و بعد يك زن اول، اول، اول، اول، اول

چهار اول

اول يك زن و بعد هم يك زن

و بعد هم يك زن اول يك زن

مثلِ مثلِ

تنها تنها تنها تنها  تن ها تنهاها

اول يكي ميآمد و بعد اوليِ اولِ بعدي و بعد بعديِ اول و بعد اولِ بعدی

و بعد خاطره نويسی من نيز    نيز مثل خاطره نويسی من نيز   مثلِ نيز

معلوم نيست نفرموده اند  روشن نيست  اين كه وارد شده زن بعدی‌ست يا بعدیِ اول و         اولِ بعدی باهم درهم

تنها ورود حتمي ست

زن در زمان زن بعدی اول      اول بعدی زن زمان در زن

با اينكه من چهار بار به دنيا نيامدم

اما با اينكه

زيرا چهار بار به دنيا نيامدم

وقتي چهار بار باری چهاروقت

مثلِ مثلِ

مي ماند اولی، بعدی، اولِ بعدی، بعدیِ اول

نز عكسِ زن  زن عكسِ نز

و مرد عكسِ زن زن عكسِ مرد نيست

و عكس زن نز

مردان شبيه هم زنها همه متفاوت

وقتي چهاربار باری چهار وقت

وُ مثلِ وُ

مثلِ مثلِ

تنها فشار به اين در

تنها ورود حتمی

ای خواهر بتهوون بيدار در پيانو

تا اينكه من چهار بار به دنيا نيامدم

و چون نيامدم از دنيا نرفتم

بودم بين نيامدن و نرفتن

و يك نفر مرا می‌زد

تا اينكه من تا اينكه من تا اين    كه

مرا در می‌زد

آری تو "گفتن"ی  نه گفتنی

 

17 ژانويه 2000 ـ تورنتو


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 0:17  توسط روابط عمومی خانه ی فرهنگ گیلان   | 
روابط عمومی خانه ی فرهنگ گیلان:گروه تئاتر خانه ی فرهنگ گیلان  در تاریخ 10-7-87 نشستی را تحت عنوان " بگوییم و بشنویم" با حضور بازیگران مطرح عرصه ی تئاتر و سینما کامبیز دیرباز و احمد مهران فر برگزار کرد.

در این نشست که مدیریت اجرای آن را امیر بدرطالعی( بازیگر و کارگردان ) برعهده داشت ابتدا کامبیز دیرباز به معرفی خود پرداخت و گفت: بچه ی شهسوار هستم، متولد 1354. لیسانس بازیگری ام را از دانشگاه تهران گرفتم. مهمترین فیلم هایی که بازی کرده ام و فکر می کنم شما عزیزان دیده اید دوئل،اخراجی ها، به نام پدر،تب سرد و ... بوده است.

بعد از دیرباز نوبت به مهران فر رسید او خود را چنین معرفی کرد: من بیشتر فعالیتم در تئاتر بوده. یک دوره هم کار تصویری داشتم که کارهای خوبی نبود. شروع کارم در سینما بر می گردد به فیلم آتش بس. بعد هم به صورت مدام فعالیت داشته ام اما بیشتر فیلم هایی که بازی کرده ام توقیف شده اند یا در انتظار پخش هستند. . به عنوان مثال فیلمی بازی کردم تحت عنوان تسویه حساب به کارگردانی خانم میلانی که متاسفانه توقیف شد.

امیر بدرطالعی بعد از معرفی میهمانان از حاضران در نشست خواست تاپرسش های خود را مطرح کنند.

احمد مهران فر از بدرطالعی در خواست کرد قبل از این که پرسش و پاسخ آغاز شود چند جمله ای را درباره ی اکبر رادی بگوید. او گفت: می دانم به شهر رادی  آمده ام شهری که مردم بارفرهنگ و اندیشمندی دارد و اهل مطالعه هستند. واقعیت این است که من زیاد رشت نیامده بودم اما فرهنگ گیلان را از طریق متن های آقای رادی شناختم. برای همین احساس می کنم با شما دوستان غریبه نیستم.

امیر بدرطالعی از حاضران در نشست می خواهد تا چراغ اول را روشن کنند.

یکی از حاضران از دیرباز می پرسد چه انگیزه ای باعث شد به بازیگری روی بیاورید؟


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 1:23  توسط روابط عمومی خانه ی فرهنگ گیلان   | 
 
  بالا